«طبیب عشق»

غم دل باکه بگویم،که مرا یاری نیست

جزتوای روح روان هیچ مددکاری نیست

غم عشق توبه جان است ونگویم به کس

که دراین بادیه غم زده غم خواری نیست

راز دل  را  نتوانم به  کسی  بگشایم

که در این دیر مغان راز نگهداری نیست

دردمن عشق تو و بستر من، بستر مرگ

جزتوام هیچ طبیبی و پرستاری نیست

لطف کن لطف و گذر کن،به سر بالینم

که به بیماری من،جان تو!بیماری نیست

قلم  سرخ  کشم بر ورق دفتر  خویش

هان که درعشق من وحسن توگفتاری نیست

            «    امام خمینی (قدس سره)  »