باز غروب شد غروبی دلگیر وغم بار خبری از دلدار نشد وغم فزون شد گویند او جمعه می ایدومن هرجمعه به این امید در پشت پنجره کوچک خانه مان به انتظارش می نشینم شاید این جمعه بیاید شاید _میترسم عمر به سراید ومن بی نصیب از دیدارش پس خدایا چنانم کن لحظه جان دادن اورا ببینم وجان بدهم